خورشاه بن قباد الحسينى
325
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
معين الدين محمد صاعدى مشهور به خواجگى از اجلّهء اكابر عالم بوده و به انواع فضايل و كمالات آراسته و علوم نقلى و عقلى را خوب مىدانست و شعر عربى را در كمال خوبى مىگفت . زمانى كه از هندوستان به خدمت شاه عالمپناه آمد او را به خطاب خليفة العجمى سرافراز ساختند و كلانترى و بزرگى شيراز و فارس به دو تعلّق گرفت و در مصلّاى شيراز مدرسهء عالى ساخت و حسينيّه نام نهاد و در زمان حضرت شاه طهماسب حسينى ، در سنه 949 وفات يافت . اين بيت از جمله اشعار آن حضرت است كه در مذمّت عمر و عثمان و مدح حضرت امير مردان گفته : و ضم عينيهما . . . . . * و فتح عينك . . . . . ( نقطهچينها خوانده نشده ) ص 58 س 5 ملّا بنايى : مولانا شير على بنايى فرزند استاد محمد سبز معمار در هرات تولّد يافت . در اوان جوانى به كسب كمالات پرداخت و به زودى در شعر و ادب و عرفان و خوشنويسى و علم موسيقى و اقسام رياضى سرآمد اكابر زمان خود شد ، امّا چندى بعد به علّت سوء مزاجى كه با امير عليشير نوايى پيدا كرد جلاى وطن گفته به عراق رفت و به خدمت سلطان يعقوب آق قوينلو درآمد و بهرام و بهروز را به نام آن پادشاه سرود و پس از مدّتى باز به هرات برگشت و چون مجددا بين وى و امير عليشير كدورتى حاصل شد به سمرقند رفته و به خدمت سلطان على ميرزا درآمد و بعد از تصرّف سمرقند توسّط شيبك خان ، ملازمت او را اختيار كرد و به مقام ملك الشّعرايى نايل شد . بنايى پس از قتل شيبك خان ، در قرشى ساكن بود تا در سال 918 ه . ق . كه مير نجم ثانى به دستور شاه اسماعيل به ماوراء النّهر آمده و قرشى را تصرّف و دستور قتل عام آنجا را صادر نمود ، به قتل رسيد . بنايى ، شعر را نيك مىسرود و در شعر بنايى تخلّص مىكرد و به تعبير امير غياث الدين منصور « ملاى شاعران و شاعر ملايان » بوده است . در حبيب السير آمده است كه « ديوان اشعارش در بلاد ماوراء النّهر و خراسان مشهور است و اشعار آبدارش بر السنه و افواه طبقات انام ذكور . مولانا بنايى در اواخر اوقات حيات ديوان خواجه حافظ شيرازى را تتبّع و در